در صورتی که عکس، خاطره و یا اطلاعاتی درباره شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید
شهید محمدهادی میرزایی ازندریانی
نــام :
محمدهادی
نـام خـانوادگـی :
میرزایی ازندریانی
نـام پـدر :
کرم رضا
تـاریخ تـولـد :
1344/11/23
مـحل تـولـد :
تهران
سـن :
21 سـال
دیـن و مـذهب :
اسلام شیعه
اطـلاعات بـیشتر
وضـعیت تاهل :
مجرد
شـغل :
بسیجی
مـلّیـت :
ایران
دسـته اعـزامـی :
بسیج
مسئولیت نظـامی :
اطـلاعاتی مـوجود نـیست
درجـه نظـامی :
اطـلاعاتی مـوجود نـیست
تـحصیـلات :
چهارم متوسطه
بـیوگـرافـی
وصـیت نـامه
شـرح شـهادت

بسم الله الرحمن الرحیم

شهید محمد هادی میرزایی در ۲۳بهمن سال ۱۳۴۴ درتهران دیده به جهان گشود.درحالی که کودکی بیش نبود و هنوز چند بهار از عمر پر برکتش نگذشته بود همراه پدر راهی مساجد و هیئت های عزاداری گردید تا راه علی وار زیستن و حسین وار شهید شدن را بیاموزد.او مد ت ها بعد با گذراندن دوره دبستان به عناوین مختلف از قبیل شرکت در کلاس های آموزشی روخوانی وتجوید قرآن کریم ، گروه سرود مسجد، کتابخانه و… بر فعالیت های جانبی خود در امر آموزش های اسلامی افزود بطوری که در ایام تعطیل بویژه تعطیلات تابستان همواره بیشترین اوقات خود را در محیط مسجدو درحال انجام وظایفی که بر عهده اش گذاشته می شد، می گذراند. همین امر به علاوه ی روحیه پرخاشگری او که در ایام جوانی بوضوح دیده می شد،می رفت تا او را به عنوان سربازی فداکار برای اسلام بسازد.

همزمان با دوره راهنمایی همراه با تنی چند از دوستانش در مسجد ومدرسه مبادرت به تاسیس انجمن اسلامی هفتم تیر نمود که خود سهم بسزایی در ارائه خدمات تبلیغاتی در محل داشت. با گذراندن دوره های بسیج درحالی که درسال دوم دبیرستان مشغول به تحصیل بود راهی جبهه های نبرد شد واین آغاز جهشی بزرگ درجهت بال گشودن در عرصه مبارزات اسلامی او به شمار می رود.

او دیگر کسی نبود که پس از گذراندن چند ماه در جبهه ، دوباره برگردد و به زندگی خود مشغول شود او پای در عشق گذارده بود و جرعه ای آتشین از جام لقاء محبوب نوشیده بود ، هر از چند گاهی که جسته و گریخته به مرخصی می آمد انگار که هنوز در جبهه است هیچگاه نمی توانستی او را در خانه پیدا کنی مگر اتفاقی، همیشه در جوار دوستان بود و در سنگری دیگریعنی مسجد.

معمولاً دیربه خانه برمی گشت اغلب اعضای خانواده خواب بودند و او غذای سرد شده ای را که برایش کنار گذاشته بودند در گوشه ای جلویش می گذاشت و بی آنکه خم به ابرو بیاورد می خورد. گاهی اوقات آنقدر دیر می کرد که احتمال داده می شد شب را به خانه نیاید همه می خوا بیدند ، او می آمد ودر گوشه ای بی آنکه حتی از پتویی استفاده کند می خوابید، شاید باز هم تمرین می کرد برای آنکه در جبهه ” سختی” برایش مفهومی نداشته باشد. او پس از چند سال که عضو فعال بسیج بود ودر جبهه های نبردهمچون فولاد آبدیده سخت و مقاوم بود به عضویت سپاه در آمد.او فرد رازداری بود و به خوبی می دانست که اگر دشمن به کوچکترین اطلاعاتی که نیاز دارد دست یابد چه ضربات مهلک وکوبنده ای بر پیکر مسلمین وحکومت اسلامی وارد شود. بنابراین وقتی از جبهه برمی گشت اگر کسی او را میدید و می پرسید از جبهه چه خبر؟

او یا از حالات روحی وایثارگری های رزمندگان بازگو می کرد یا می گفت:می خواهی بدانی جبهه چه خبره برو خودت ببین.

بار ها مجروح شدنش حاکی از ایمان راسخ وعزم استوارش بود که از شهید مظلوم دکتر بهشتی آموخته بود:

اگر شما به سوی مرز هایتان هجوم نبرید،مرزهایتان از جایشان تکان می خورند وبه شما نزدیک میشوند.

بعضی از دفعاتی که مجروح می شد هیچکس خبر نداشت حتی نزدیکترین افراد خانواده.مثلاً:

اولین بار که دچار موج انفجار می شود، بعد از سال ها یکی از دوستان همرزمش قضیه را نقل می کند.

بار دیگر ۸ماه قبل از شهادتش از ناحیه پا وکتف مورد اصابت تیر وترکش قرار می گیرد و اورا به بیمارستان شهید کلانتری در اندیمشک انتقال می دهند که اوراق پزشکی آن پس از شهادتش بدست خانواده اش رسید.

او عمدتاً کم حرف بود و به خوبی می دانست که با خدا معامله می کند و هیچ ضرورتی ندارد شخص دیگری از معامله اوبا خدا خبردار شود و چه مشتری خوبی برای جان خود یافته است.

پیوستگی بازگشتش به جبهه آنقدر زیاد است که شاید نتوان فاصله ای بین آن یافت اما با تمام این رفتنها هرگز مدرسه و تحصیل را فراموش نمی کرد و در اوقات مناسب،در مجتمع آموزشی رزمندگان،مشغول تجهیز خود به سلاح علم و دانش بود در ایام مرخصی که در تهران بود ، چند روزی را جهت یادآوری دروسی که در جبهه آموخته بود،می گذراند و امتحان می داد،به همین روش اوتوانست سال های دوم و سوم دبیرستان را طی کند.

به هر حال،او مطالعات کافی برای سال چهارم را انجام داده بود و درحالی که در صحنه های نبرد قائم مقام گردان حضرت قمر بنی هاشم (ع)ازلشکر سید الشهدا(ع)بود،کارت ورود به جلسه امتحان نهائی سال آخر را نیز گرفت تا در حوزه دارالفنون امتحان دهد لیکن درباز پسین روز یک شنبه ۲۱دی ۱۳۶۵،در پهندشت شلمچه طی عملیات کربلای ۵ این شهید اسلام محمد هادی میرزایی به آرزوی دیرینه خود که در جستجوی آن بود نایل آمد و قامت رعنا ولایقش را با خلعت خونین شهادت مزین نمود و درسی را که در دانشگاه جبهه آموخته بود اینگونه عرضه داشت:

گر مرد رهی میان خون باید رفت از پای فتاده سرنگون باید رفت

خود پای به راه دَرِنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چُون باید رفت

اطـلاعات بـیشتر
جـزئیات شـهادت
تـاریخ شـهادت :
1365/10/21
کـشور شـهادت :
ایران
مـحل شـهادت :
پاسگاه زید
عـملیـات :
کربلای5
نـحوه شـهادت :
حوادث ناشی از درگیری
اطـلاعات مـزار
مـحل مـزار :
بهشت زهرا (س)
وضـعیت پـیکر :
مـشـخـص
موقـعیت مـزار در گـلزار شـهدا
قـطعـه :
53
ردیـف :
22
شـماره :
16
تـصویر مـزار
grave shahid
اسـناد و مـدارک
خـاطـرات
کـتابخـانه
فـضای مجازی
مـحتوایـی مـوجود نـیست
مـحتوایـی مـوجود نـیست
درصورتی که تصویر، اطلاعات و یا خاطره ای مرتبط با شهید در اختیار دارید با ما به اشتراک بگذارید
ابتدا دسته بندی محتوای ارسالی خود را مشخص نمایید
گـزارش خـطای اطـلاعات
اگر تناقضی در مشخصات درج شده و مشخصات شهید وجود دارد ما را مطلع کنید