غش کردن حاجی بین نماز
روز سوم عمليات بود. حاجي هم ميرفت خط و برميگشت. آن روز، نماز ظهر را به او اقتدا كرديم. سر نماز عصر، يك حاج آقاي روحاني آمد. به اصرار حاجي، نماز عصر را ايشان خواند. مسئلهي دوم حاج آقا تمام نشده، حاجي غش كرد و افتاد زمين. ضعف كرده بود و نميتوانست روي پا بايستد.سرم به دستش بود و مجبوري، گوشهي سنگر نشسته بود. با دست ديگر بيسيم را گرفته بود و با بچهها صحبت ميكرد؛ خبر ميگرفت و راهنمائي ميكرد. اينجا هم ول كن نبود.
جـزئیات شـهادت
تـاریخ شـهادت :
1362/12/22
کـشور شـهادت :
عراق
مـحل شـهادت :
جزیره مجنون
عـملیـات :
خیبر
نـحوه شـهادت :
برخورد گلوله توپ دشمن بعثی